محمد خزائلى

230

شرح بوستان ( فارسى )

نه مطرب ( 1 ) كه آواز پاى ستور ، * سماع است اگر عشق دارى و شور مگس پيش شوريده‌دل پر نزد ، * كه او چون مگس دست بر سر نزد نه بم ( 2 ) داند آشفته سامان نه زير * به آواز مرغى بنالد فقير سراينده خود مىنگردد خموش * و ليكن نه هر وقت باز است گوش چو شوريدگان مى پرستى كنند ، * به آواز دولاب ( 3 ) مستى كنند به چرخ اندر آيند دولاب‌وار * چو دولاب بر خود بگريند زار به تسليم سر در گريبان برند * چو طاقت نماند ، گريبان درند مكن عيب درويش مدهوش مست ، * كه غرق است ، از آن مىزند پا و دست نگويم سماع اى برادر كه چيست * مگر مستمع ( 4 ) را بدانم كه كيست گر از برج معنى پرد طير او ، * فرشته فروماند از سير او و گر مرد لهو است و بازى و لاغ ( 5 ) ، * قوىتر شود ديوش اندر دماغ . . . . . . . . . .